تبليغاتX
صدای عشق

تنها پناهم تویی تو اینهمه گیر و دار*

*تنها نگاهم تویی تو این شب سرد و تار

تنها پرنده تو ای تو اسمون ابی*

*تنها ستاره تو یی تو این شب مهتابی

تنها ترین گناهم دوری زچمون توست*

*تنها ترین پناهم تو اسمونها تویی

تنها غماری که توش برنده باشم تویی*

*تنها دلیل رفتن دلیل موندن تویی

فقط به خاطر تو دنیا رو عاشق دیدم*

*فقط تو چشمون تو مهر و ستاره چیدم

فقط تو دستای تو میخوام که زنده باشم*

*اگه روزی نباشی*

*میخوام عاشق نباشم

اگه روزی نباشی این دل من زنونه*

*دیوونه ی عشق تو میمونه که میمونه

میخوام بمونم انجا تا وقتی زنده باشم*

*منتظر اومدن اواره ی تو باشم

دلم میخواد بدونه که چشم تو میبینه*

*عشق ز چشمای تو از اسمون میچینه

دنیا همش تاریکه وقتی که تو نباشی*

*میخوام دنیا نباشه وقتی ز من جدا شی

+ نوشته شده توسط گلشن در یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385 و ساعت 10:25 |
یک دختر کوری بود که یک دوست پسر داشت به اون میگفت اگه یک روز چشمام خوب بشه برای همیشه با تو میونم یک روز یکی به اون دختر چشم داد اون بینا شد وقتی دید پسر کور هست گفت من تو رو نمیخوام برو . پسر یک لبخند تلخ زد گفت مواظب چشم من باش
.......
اسم : گمنام

شهرت : گداي محبت

نام پدر : درويش تنها

نام مادر : سلطان غم

تاريخ تولد : سال غم واندوه

محل تولد : خواب هاي عشق

مدرسه : گمشده

سن : 17 خزان

جرم : به دنيا آمدن

تحصيلات : دانشگاه علوم عشق بازي

محکوميت : دوست داشتن

از دادگاه : دل دادگان

به دنبال چه هستي : عشقم

 

+ نوشته شده توسط گلشن در یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385 و ساعت 10:20 |
گفتی که مرا دوست نداری٬ گله ای نیست              بین من و عشق تو ولی فاصله ای نیست

گفتم که کمی صبر کن و گوش به من کن                گفتی که نه باید بروم حوصله ای نیست

پرواز عجب عادت خوبیست٬ ولی حیف                 تو رفتی و دیگر اثر از چلچله ای نیست

گفتی: که کمی فکر خودم باشم و آن وقت            جز عشق تو در خاطر من مشغله ای نیست

رفتی و خدا پشت و پناهت به سلامت                     بگذار بسوزد دل من مسئله ای نیست

+ نوشته شده توسط گلشن در یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385 و ساعت 10:18 |

 عشق
صداي فاصله هاييست كه غرق ابهامند
و با گفتن يك هيچ مي شوند كدر
و هميشه عاشق تنهاست...
 
اتفاقي دوباره!
انگار تقدير در اين است
با خاطراتم لحظه به لحظه پيوند خورده ام
زندگي مي كنم
نفس؛ هوا ؛گريه..
مي نويسم لحظه هاي زندگي را
شادي
غم
عشق كه نر م نر مك مهمان دل مي شود
شاد و پر غرور
و چقدر نبض عشق پر صدا مي زند!...
تنهايي زندگي پر مي شود از شور عشق.
عشق كه در زندگي پيدامي شود؛
هوا گاه نم دار گاه بهاري گاه غمبار مي شود
زندگي يعني من
تو

http://www.ahmad20tanha.blogfa.com

در مصلحت عشق جز وفا نمی دانم

کنار عشق بمانم چون جفا نمی دانم

بر دو رویان عالم جز جفا نمی دانم

هدیه ای بهتر از عشق از خدا نمی دانم

در زلالی عشق جز صفا نمی دانم

چون عاشقم ترک وفا هرگز نمی دانم

+ نوشته شده توسط گلشن در یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385 و ساعت 10:17 |
كاش در دهكده عشق فراواني بود
توي بازار صداقت كمي ارزاني يود
كاش اگر گاه كمي لطف به هم ميكرديم
مختصر بود ولي ساده و پنهاني بود
كاش به حرمت دلهاي مسافر هر شب
روي شفاف تزين خاطره مهماني بود
كاش دريا كمي از درد خودش كم مي كرد
قرض مي داد به ما هرچه پريشاني بود
كاش به تشنگي پونه كه پاسخ داديم
رنگ رفتار من و لحن تو انساني بود
مثل حافظ كه پر از معجزه و الهامست
كاش رنگ شب ما هم كمي عرفاني بود
چه قدر شعر نوشتيم براي باران
غافل از آن دل ديوانه كه باراني بود
كاش سهراب نمي رفت به اين زودي ها
دل پر از صحبت اين شاعر كاشاني بود
كاش دل ها پر افسانه ي نيما مي شد
و به يادش همه شب ماه چراغاني بود
كاش اسم همه دختركان اينجا
نام گلهاي پر از شبنم ايراني بود
كاش چشمان پر از پرسش مردم كمتر
غرق اين زندگي سنگي و سيماني بود
كاش دنياي دل ما شبي از اين شبها
غرق هر چيز كه مي خواهي و مي داني بود
دل اگر رفت شبي كاش دعايي بكنيم
راز اين شعر همين مصرع پاياني بود

 

+ نوشته شده توسط گلشن در جمعه بیست و هفتم بهمن 1385 و ساعت 3:37 |

گریه کن عزیم، اما نه فقط واسه خودت

واسه اینکه نمی شه دیگه بیام تولدت

گریه کن جدائیا ما رو رها نمی کنن

آدما انگار برای ما دعا نمی کنن

گریه کن من دارم مثل تو گریه می کنم

به خدای آسمونامون گلایه می کنم

گریه کن تو بختمون یه برف سنگین نیومد

این همه پرنده رد شد، مرغ آمین نیومد

گریه کن واسه شبایی که بدون هم بودیم

تنهایی برای سنگینی غصه کم بودیم

گریه کن واسه شبایی که بدون هم بودیم

تنهایی برای سنگینی غصه کم بودیم

گریه کن برای روزایی که خورشیدی نداشت

دلای من و تو که به فردا امیدی نداشت

گریه کن فکر کن دلیلی ندارم فقط همین

واسه ی فاصله که از آسمونه تا زمین

گریه کن برای قولی که بهش عمل نشد

وتسه مشکلاتی که بودش و هست وحل نشد

گریه کن برای رویایی که قسمت نمی شه

یه شبم سر خدا واسه ما خلوت نمیشه

گریه کن برای خوابا که فقط یه خواب بودن

واسه آرزوهامون که همشون حباب بودن

گریه کن برای اولا که عاشقونه بود

حال هم رو پرسیدن فقط یه جور بهونه بود

گریه کن سبک می شی روزتی خوب یادت میاد

گرچه که تو تقویمامون نیستن اون روزا زیاد

گریه کن واسه همه، واسه خودت، برای من

توی بارونی ترین ثانیه حرفاتو بزن

گریه کن تا آینه شه، باز اون چشای روشنت

 

+ نوشته شده توسط گلشن در جمعه بیست و هفتم بهمن 1385 و ساعت 3:36 |

+ نوشته شده توسط گلشن در جمعه بیست و هفتم بهمن 1385 و ساعت 3:24 |
عشق اونیه که به خاطر اون تموم قانونای روزگار رو زیر پا میذاری و به جاش ناهنجاریهای شیرین زندگی
رو جایگزینش میکنی
عشق اونیه که وقتی خیلی ناراحتی یا دلت میخواد مث ابر بهاری گریه کنی اون میشه سنگ صبورت و اغوشش
میشه پناهگاهت و شونه هاش برات تکیه گاهی برای اشکهات
عشق اونیه که شبها با یاد اون میخوابی با یاد اون غذا میخوری با یاد اون حتی اهنگ گوش میدی
عشق اونیه که شبها قبل از خوب با رویای با او بودن چشماتو روی هم میذاری
عشق اونیه که شبها موقع خواب دوست داری سره اون کنار سر تو باشه
عشق اونیه که شبها دستاتو زیر بالش یا زیر بغلات پنهون میکنی تا کمبود دستای گرمشو کمتر حس کنی
عشق اونیه که دوست داری بوی عطر بدنش بشه تک تک نفسهات
عشق اونیه که میخوای اون بشه ماه مهتاب شبها و خورشید روشنای زندگیت
عشق اونیه که لدت همیشه بهونه ی اونو میگیره هر چند میدونی که دیدار او غیر مقدوره
عشق ا ونیه که براش بی تابی میکنی و نا خود اگاه بدنت براش میلرزه
عشق اونیه که هر جا میری دوست داری اونم همراهت باشه
عشق اونه که هرکجا میری دوست داری براش سوغاتی بخری حتی اگر هم نتونی بهش بدی
عشق اونیه که تمام حرفها و درد و دلت را دوست داری برای اون بگی
عشق اونیه که تو دوست داری اولین کسی که از پیروزیعات با خبر میشه اون باشه
عشق اونیه که هر یادگاری یا دست نوشته ای از اون از دنیا با ارزش ترمیشه برات
عشق اونیه که موقع درد وقتی اونو میبینی ددت فراموشت میشه
عشق اونیه که به خاطر شنیدن صداش حاضری خیلی از ارزش هارو زیر پات بذاری
عشق اونیه که تو موقع شادیهات دوست داری اونم کنارت بود و سهمی از این خوشیهارو داشت
عشق اونیه که حاضری به خاطر اون به تموم دنیا حتی به ادما دروغ بگی
عشق اونیه که به اون اختیار تام میدی تا وارد حریم خصوصیه زندگیت بشه
عشق اونیه که اون تموم فکر و ذکرت میشه
عشق اونیه که اسمون سیاه دلت با قدوم اون رنگین کمان میشه
عشق اونیه که برای دیدنش لحظه شماری میکنی
عشق اونیه که موقع دلتنگیهات مث ابر پر بارون اسمون دلت رو تصاحب میکنه
عشق اونیه که از دوری اون قلم دست میگیری و هر چه احساسه رو روی یه تیکه کاغذ میاری
و عشق اونیه که هیچ وقت نمیتونی فراموشش کنی حتی اگه اون ترو فراموش بکنه
+ نوشته شده توسط گلشن در جمعه بیست و هفتم بهمن 1385 و ساعت 3:23 |
گریه کن عزیم، اما نه فقط واسه خودت  

                         واسه اینکه نمی شه دیگه بیام تولدت

                           گریه کن جدائیا ما رو رها نمی کنن

                              آدما انگار برای ما دعا نمی کنن

                         گریه کن من دارم مثل تو گریه می کنم

                           به خدای آسمونامون گلایه می کنم

                        گریه کن تو بختمون یه برف سنگین نیومد

                          این همه پرنده رد شد، مرغ آمین نیومد

                       گریه کن واسه شبایی که بدون هم بودیم

                         تنهایی برای سنگینی غصه کم بودیم

 گریه کن واسه شبایی که بدون هم بودیم

    تنهایی برای سنگینی غصه کم بودیم

گریه کن برای روزایی که خورشیدی نداشت

    دلای من و تو که به فردا امیدی نداشت

   گریه کن فکر کن دلیلی ندارم فقط همین

     واسه ی فاصله که از آسمونه تا زمین

   گریه کن برای قولی که بهش عمل نشد

وتسه مشکلاتی که بودش و هست وحل نشد

  گریه کن برای رویایی که قسمت نمی شه

   یه شبم سر خدا واسه ما خلوت نمیشه

                            گریه کن برای خوابا که فقط یه خواب بودن

                             واسه آرزوهامون که همشون حباب بودن

                                 گریه کن برای اولا که عاشقونه بود

                            حال هم رو پرسیدن فقط یه جور بهونه بود

                        گریه کن سبک می شی روزتی خوب یادت میاد

                           گرچه که تو تقویمامون نیستن اون روزا زیاد

                          گریه کن واسه همه، واسه خودت، برای من

                                  توی بارونی ترین ثانیه حرفاتو بزن

+ نوشته شده توسط گلشن در جمعه بیست و هفتم بهمن 1385 و ساعت 3:21 |

الهی من تو را ياری نکردم

 

                    به غير از معصيت کری نکردم

 

جوانی ام را امانت داده بودی

 

                       امانت را نگهداری نکردم

 

زليلم،مسکينم،خوار و پستم

 

                    کنار سفره ی خوبن نشستم

 

به جای شکر تو ديدی چه کردم

 

                     نمک خوردم نمکدان را شکستم

 

گذشتم من ز مرز بی حيايی

 

                          نبردی عابريم را خدايی

 

ميان معصيت بودم شنيدم

 

                        صدايم ميزنی بنده کجايی

+ نوشته شده توسط گلشن در جمعه بیست و هفتم بهمن 1385 و ساعت 3:20 |

 کوهنه فروش داد ميزنه ........

 

کفش های پاره می خريم......اسباب کوهنه می خريم......

 

    چراغ شکسته می خريم.......بی اختيار داد می زنم،

 

                  کوهنه فروش،کوهنه فروش،

 

دل شکسته می خری؟

 

                                                                 

                                                                      

 

+ نوشته شده توسط گلشن در جمعه بیست و هفتم بهمن 1385 و ساعت 3:20 |

مدتی است که گرمی عشقت در رگ های سرا پای بدنم جاری شده است و

 

 اين مرا به يادت می اندازد اگر نگاهت کنم مانّند اين است که کبوتری                                   

 که تنهاها را به سوی خود می کشاند و آنها را از سوختن

 

نجات می دهد،نگاه کرده ام شيرينی زندگيم،ای

 

 ماهی که پشت ابرها پنهانی،ای

 

روشنايی وجودم،بيا.....بيا که

 

 تنهايی مرا از پای انداخت.

 

بيا که با کوله باری از غم و

 

اندوه و خاطره و درد و دل انتظار تو

 

را ميکشم. بيا و ببين که اين دل طاقت دوری تو را

 

ندارد و اين تنهزر به سوختن در آتش جهنم است،ولی روی

 

ماهی مثل تو را ببيند تا شايد پايان تاريکی ها فرا برسد،بيا ای مونس شبهايم بيا

+ نوشته شده توسط گلشن در جمعه بیست و هفتم بهمن 1385 و ساعت 3:18 |
+ نوشته شده توسط گلشن در جمعه بیست و هفتم بهمن 1385 و ساعت 3:17 |